فروش مودم فیبر نوری

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» "عروسکای گلی"- نه به جنگ


یادمه یه روز بارونی، کنار یه پناهگاه کوچیک نشسته بودم. صدای خمپاره از دور میومد، ولی اینجا یه‌ذره آروم‌تر بود. داشتم به آسمون خاکستری نگاه می‌کردم که یه دختر کوچولو با یه عروسک گِلی بغلش از یه کوچه خراب شده اومد سمتم.


چشماش بزرگ بود، پر از سوال. لباساش خاکی، پاهاش بدون کفش. ولی لبخند می‌زد... همون لبخندی که بچه‌ها می‌زنن، بی‌دلیل، بی‌غل و غش.


اومد نشست کنارم. گفت:

ـ «عمو... می‌دونی این عروسکم اسمش چیه؟»

نگاش کردم و گفتم:

ـ «نه عزیزم، اسمش چیه؟»

با ذوق گفت:

ـ «آرزو.»


یهو یه بغض چسبید به گلوم. آرزو... یه اسم قشنگ واسه یه عروسک درست‌شده از خاک و اشک.

پرسیدم:

ـ «آرزو چیکار می‌کنه؟»

با ناز گفت:

ـ «آرزو هر وقت می‌خوابم، برام خوابای قشنگ میاره. خواب مامانمو... بابامو... خونه‌مون که دیگه نیست.»


دلم شکست. چه گناهی کرده بود این بچه که به جای مدرسه و شکلات و تاب بازی، باید تو دل جنگ، با یه عروسک گِلی آروم بگیره؟


ما بزرگترا جنگ راه میندازیم، ولی قربونیش همیشه این کوچولوهای پاکن. بچه‌هایی که نه از نفرت چیزی می‌دونن، نه از مرز و سیاست. فقط بلد‌ن بخندن، دوست داشته باشن، نقاشی بکشن.


کاش یه روزی برسه که هیچ بچه‌ای با بوی دود و ترس بزرگ نشه.

کاش هیچ عروسکی دیگه از گِل درست نشه... چون خاکش از خونه‌ی خراب شده‌ست.

کاش بچه‌ها فقط تو دنیای قشنگ خودشون بمونن؛ دنیای رنگی، نه خاکستری.


جنگ خوب نیست...

هیچ‌وقت خوب نبوده.




امیدوارم از این محتوا استفاده برده باشید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  خدمات گرافیک و طراحی سایت   |   وکیل حقوقی   |   آموزش تصویری حرکات بدنسازی   |   خرید کتراک   |   لیبل رایگان   |   خرید گونی   |   فروش تجهیزات ویپ   |   بلاگسازان   |   مجله آشپزی   |   آزمون نظام مهندسی   |   خرید آنتی ویروس   |   مشاور ایرانی در لندن   |   ایکس بادی تهرانپارس  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله


✕ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○ مشاهده