"عروسکای گلی"- نه به جنگ
یادمه یه روز بارونی، کنار یه پناهگاه کوچیک نشسته بودم. صدای خمپاره از دور میومد، ولی اینجا یهذره آرومتر بود. داشتم به آسمون خاکستری نگاه میکردم که یه دختر کوچولو...
یادمه یه روز بارونی، کنار یه پناهگاه کوچیک نشسته بودم. صدای خمپاره از دور میومد، ولی اینجا یهذره آرومتر بود. داشتم به آسمون خاکستری نگاه میکردم که یه دختر کوچولو...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده