"عروسکای گلی"- نه به جنگ
یادمه یه روز بارونی، کنار یه پناهگاه کوچیک نشسته بودم. صدای خمپاره از دور میومد، ولی اینجا یهذره آرومتر بود. داشتم به آسمون خاکستری نگاه میکردم که یه دختر کوچولو...
یادمه یه روز بارونی، کنار یه پناهگاه کوچیک نشسته بودم. صدای خمپاره از دور میومد، ولی اینجا یهذره آرومتر بود. داشتم به آسمون خاکستری نگاه میکردم که یه دختر کوچولو...
۵ حسرت زندگی قبل از مرگ که ای کاش زودتر میفهمیدیم...گاهی آدمها وقتی به روزهای آخر عمرشون میرسن، تازه یادشون میافته چی براشون مهم بوده...اون موقع دیگه فرصت برگشت ...
نگاهی تازه به جنسیت داشته باش انسان انسان است در دنیایی که زن و مرد پابه پای هم باید کار کنن فرقی بین جنسیتها نیست ؟!شاید هم باشد آن هم اینکه زن در کنار زن بودن باید ظری...
دیگه نگو شام چی بپزم !! ○مجله آشپزی شکمو○
مشاهده